الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

206

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

سوگند كه چشم ترا روشن مىكنم و ترا به جوانى راهنمايى مىكنم كه همين امروز چشم تو را روشن كند . گفتم : مرا راهنمايى كن . گفت : من دو برادر دارم . يكى پيشنماز مسجد است و ديگرى موذن . آنكه امام مسجد است از هنگام تولد على ( ع ) را دوست مىدارد و آنكه موذن است از هنگام تولد على را دشمن مىدارد . گفتم : مرا راهنمايى كن . او دست مرا گرفت و بر در خانهء آن پيشنماز برد . در اين هنگام مردى بيرون آمد كه چون مرا ديد ، گفت : اين جامه و اين مركوب را مىشناسم و به خدا سوگند صاحب آنها ، آنها را به تو نبخشيده است ، مگر اينكه دوستدار خداوند و رسول خدا باشى . اكنون براى من حديثى در فضايل على بگو . منصور مىگويد من براى او چنين گفتم : ( 1 ) پدرم از قول پدرش ، از جدش ، نقل مىكرد كه مىگفت : حضور پيامبر نشسته بوديم كه فاطمه ( ع ) آمد و سخت مىگريست . پيامبر پرسيدند : اى فاطمه ! چه چيزى ترا مىگرياند ؟ گفت : پدر جان ! زنان قريش مرا سرزنش مىكنند و مىگويند : پدرت ترا به همسرى شخص تنگدست بدون مالى درآورده است . پيامبر فرمودند : گريه مكن . سوگند به خدا ، من ترا به همسرى او درنياوردم مگر اينكه خداوند از فراز عرش خود ترا به همسرى او درآورد و جبريل و ميكال گواه بودند . و همانا خداوند عز و جل مردم دنيا را بررسى فرمود و از ميان ايشان پدرت را به پيامبرى برگزيد . باز آنان را بررسى فرمود و از ميان ايشان على را برگزيد و ترا به همسرى او درآورد و او را وصى قرار داد . على از همهء مردم شجاع‌تر و بردبارتر و بخشنده‌تر است . او از همگان زودتر مسلمان شده و از همهء مردم داناتر است و حسن و حسين دو پسر اويند كه سرور و سالار جوانان بهشتند و نام آن دو در تورات شبر و شبير است و اين به سبب گرامى بودن آن دو در پيشگاه خداوند است . ( 2 ) اى فاطمه ! گريه مكن كه چون روز قيامت فرا رسد ، دو حله بر پدرت و دو حله بر على پوشانده مىشود . لواى حمد بر دست من است و من آن را به على مىدهم و اين به پاس حرمت او در پيشگاه خداوند است و على در آن روز شفاعت مىكند . ( 3 ) اى فاطمه ! گريه مكن كه چون روز قيامت فرا رسد ، در سختيهاى آن روز سروش خداوند ندا مىدهد كه اى محمد ! پدر بزرگ تو ابراهيم خليل الرحمن چه نيكو پدر بزرگى است و برادرت على چه نيكو برادرى است . « 1 » اى فاطمه ! على آن

--> ( 1 ) . براى اطلاع از منابع اين حديث در كتب اهل سنت ، رك . به : صفحات 44 و 67 مناقب ابن مغازلى و حواشى آن . م .